تبلیغات
عاشقانه - مطالب مرداد 1391
 
عاشقانه
دوشنبه 30 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
دل منم واسه هر دو تا تون تنگ شده
بعد اون زلزله خیلی نگرانش بودم
اما خیالم راحته میدونم واسه هر کسی اتفاقی بیفته اون در امانه
آخه من با خدا یه معامله ای کردم  و اونم قول داد همیشه مراقبش باشه
تقدیر من تنهایی 
درسته که دیگه جوابشو نمیدم اما جای خالیشو با هیچ کسی عوض نمیکنم و منتظرش میمونم
حق داری هر فکری کنی
میدونم با خودت میگی من رفتم با یکی دیگه 
اما هیچ کس لیاقت نداره جای خالی تو رو واسم پر کنه
همیشه به یادتم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
تمام کارهامو انجام دادم
به همین تا آخر این ماه تهرانم برای یه مدت ترک میکنم
خسته شدم از این همه تنهایی
میخوام برم بقیه درسم رو بخونم
برم کلاس زبان
دیگه دلیلی واسه کار ندارم یه زمانی میخواستم با یکی ازدواج کنم باید کار میکردم
اما حالا دیگه کاری به کار کسی ندارم و میخوام به خودم برسم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
خدایا کرمت را شکر
همه امروز شمالن
پدرم بیمارستانه و همه رفتن ملاقات
و من اینجام
حتی یه زنگ نزدم
کسی که باعث این همه جدایی من از خانوادم شد داره واسه خودش خوش می چرخه
و من با دعوایی که کردم غرورم اجازه نمیده نه زنگ بزنم و نه برم
الان دو سال که پام رو تو خانه نزاشتم
خیلی خسته ام
از این همه دوری از این همه جدایی
خدایا درسته از پدرم دلخورم اما بازم پدرمه و اگر چیزی هم گفته به خاطر صلاح من بوده
لطفا مراقبش باش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
به حرمت این ماه عزیز دیگه ولم کن
بزار تنها باشم
خسته شدم
من همه چی رو تموم کردم
نزار یه مرد اشک بریزه
نزار خدا ببینه دل بندش شکسته
بزار همه فکر کنن من تقصیر کارم
من جواب خانوادم رو تو این مدت ندادم 
میخوام همه چی تموم بشه
تصمیم رو گرفتم و عهدم هم با خدا بستم
هر طوری هست تا دو سال آینده هم با جمال میرم
ازت دلگیر نیستم از هیچ کس دلگیر نیستم 
از ماست که بر ماست
اگر امروز به اینجا رسیدم خودم خواستم خودم اشتباه کردم و عاشق شدم
من یه مامور بودم که از مسیرش منحرف شد 
من نفهمیدم چی شد وقتی چشم باز کردم دیدم عاشقتم و نمیتونم تو رو به کسی بدم
تاوان اشتباهه من نابودی خودم شد 
و این حقمه و می پذیرم تاوان این اشتباه رو
اینقدر مغرور بودم که همیشه میگفتم عاشق نمیشم اما نشد منم پام لرزید و دل بسته شدم
اما من این دل رو شکستم و اونو یک جایی تو همین کره خاکی واسه همیشه خاکش کردم
همه واسه تشیع جنازه این عشق اومدن و تو مثل همیشه تو خواب غفلت جا موندی
واسه یه مرده تلاش نکن چون تا خدا نخواد کسی نمیتونه برش گردونه
مراقب خودت و نگار باش
هواست به مامانم هم باشه اگر میخوای همیشه ازت راضی باشم جای منو واسش پر کن
با صدات فقط جای خالی قلبم رو آتیش میزنی
اگر واقعا منو دوست داری تنهام بزار فقط تنهام بزار
من این دنیا رو باختم پس بزار آخرتم رو نبازم
تو این دنیا هیچ چیزی واسه از دست دادن ندارم بزار اون دنیام رو نگه دارم
خدایا دوستت دارم پس کسانی را که دوست دارم دوست بدار





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
سه سال گذشت و بعد سه سال توی ماه رمضان همه چی تموم شد 
سه سال پیش تو یه همچین روزی تو ماه رمضان قصه عشق ما شروع شد و امروز همه چی تموم شد
اون دیگه برای من مرد
شاید من مامور بودم از طرف خدا تا به آرزوش برسه و طعم عشق رو بچشه
با کسی باشه که واقعا دوستش داره
امروز گفت میخواد بره سر زندگیش
خوشحالم هر چیزی خوشحالش کنه انگار منو خوشحال کرده
من خیلی چیز ها رو تو این رابطه فدا کردم آخه نمیدونم چی شد خیلی عاشقش شده بودم
تمام تلاشم رو کردم مال خودم بشه اصلا هواسم نبود که خدا برا یه مدت اونو بهم داده
کمی خودخواهی داشتم میکردم
اما خدا رو شکر بازم خودش کمکم کرد و چیزی رو که بهم داده بود ازم گرفت حتما هم کمکم میکنه تا نبودنش رو تحمل کنم
امیدوارم خوشبخت بشی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
وای که امروز چقدر خسته شدم
کلی کار کردم چه کنم دو نفر دیگه هم به امید من دارن روزه میگیرن اگر غذام خراب بشه این دو تا هم باید بدون سحری روزه بگیرن
خدا رو شکر میکنم که میتونم آشپزی کنم واسه کسایی که روزه دارن
از فردا فکر کنم دیگه باید برم سر کار 
یک ماه بی کاری کمی تنبلم کرده
باید دوباره با تمام نیرو شروع کنم
نمیدونم خدا چی میخواد یا میخواد چی کار کنه
خدایا به حرمت این ماه زیبات که دوسش دارم
به حرمت جدم من دوسش دارم
اما انگار نمی فهمه باید چی کار کنه
فقط داره اشتباه پشت اشتباه میکنه
نمیدونه داره چه بلایی سرم میاره
مگه نگفتی دختر بازی نکن
مگه نگفتی روزه بگیر
مگه نگفتی به دختر مردم نگاه بد نکن
من که همه کاری کردم پس چرا من 
چرا منو وارد این بازی کردی
چرا قلبم رو شکستی 
چرا منو سوزوندی واسه بندت
دیگه کسی نبود دیگه بنده نداشتی
آخ خدا دلم تنگ شده هم واسه اون هم واسه مامان
مامان که شب اول ماه رمضان با صدای دلنوازش دوباره نیرو بهم داد و چراغ قلبم رو روشن کرد
دوباره نور ایمانی که داشت کم رنگ میشد رو پر نور کرد
و بازم منو به خودت سپرد خدا
به حرمت دل پاکشه که میدونم هنوزم دوستم داری و فراموشم نکردی
پس هنوزم قرارمون سر سجاده عشق 
بنده نوازی کن و سر قرارمون بیا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
شب ها رو تا سحر بیدارم برای همین بعد سحر مثل یک مرده میخوابم
دیشب هم شکر خدا غذام خوشمزه شده بود خدا رو شکر میکنم واسه این مسئولیت پذیریم
اگر من نباشم دو تا خواهر زاده هام خواب میمونن و باید بدون سحری روزه بگیرن 
منو باش مثلا میخواستم امسال رو نگیرم
این قسمت بحث من بر میگرده به دختری که هنوزم دوسش دارم
امروز صبح خیلی تماس گرفتی
اما اشتباه بزرگی کردی که اون خط رو روشن کردی
من تا امروز سکوت کردم و در تماس هات حرف نمیزدم تا تصمیمت رو بگیری و  اگر منو میخوای تکلیفت رو روشن کنی
و بیای زندگی کنیم
اما با این کارت دیگه منتظرتم نمی مونم
خیلی منم دلم هواتو کرده همین که میزنگی و نمی تونم بحرفم
زندگی با تو واسم مهمه اگر سکوت کردم فقط واسه اینکه ببینم برنامت چیه
وقتی میزنگی دلم میخواد باهات بحرفم و سبک بشم 
نمیدونی چقدر درد تو دلمه که داره خفم میکنه
تو هنوز فکر میکنی یکی محتاجت باشه باهاش بحرفی هنره که اون خط رو میندازی و منو تهدید میکنی با شاهین میحرفی
بحرف
برو بحرف
تا الان صدامو نداشتی و حالا خودمو ازت میگیرم
تا بفهمی اشتباه کردی با انداختن اون خط




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پیام رضایی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :