عاشقانه
دوشنبه 2 مرداد 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
وای که امروز چقدر خسته شدم
کلی کار کردم چه کنم دو نفر دیگه هم به امید من دارن روزه میگیرن اگر غذام خراب بشه این دو تا هم باید بدون سحری روزه بگیرن
خدا رو شکر میکنم که میتونم آشپزی کنم واسه کسایی که روزه دارن
از فردا فکر کنم دیگه باید برم سر کار 
یک ماه بی کاری کمی تنبلم کرده
باید دوباره با تمام نیرو شروع کنم
نمیدونم خدا چی میخواد یا میخواد چی کار کنه
خدایا به حرمت این ماه زیبات که دوسش دارم
به حرمت جدم من دوسش دارم
اما انگار نمی فهمه باید چی کار کنه
فقط داره اشتباه پشت اشتباه میکنه
نمیدونه داره چه بلایی سرم میاره
مگه نگفتی دختر بازی نکن
مگه نگفتی روزه بگیر
مگه نگفتی به دختر مردم نگاه بد نکن
من که همه کاری کردم پس چرا من 
چرا منو وارد این بازی کردی
چرا قلبم رو شکستی 
چرا منو سوزوندی واسه بندت
دیگه کسی نبود دیگه بنده نداشتی
آخ خدا دلم تنگ شده هم واسه اون هم واسه مامان
مامان که شب اول ماه رمضان با صدای دلنوازش دوباره نیرو بهم داد و چراغ قلبم رو روشن کرد
دوباره نور ایمانی که داشت کم رنگ میشد رو پر نور کرد
و بازم منو به خودت سپرد خدا
به حرمت دل پاکشه که میدونم هنوزم دوستم داری و فراموشم نکردی
پس هنوزم قرارمون سر سجاده عشق 
بنده نوازی کن و سر قرارمون بیا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پیام رضایی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic