عاشقانه
سه شنبه 6 تیر 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
سلام خدا جون 
خوبی
خدا جون میبینی بخت منو
میبینی حال و روز دلمو
هر کی میرسه با سنگ میزنه مشکونش
دوری مامان بی قرارم کرده
و حالا هم تنها کسی که دوسش دارمو میخوان ازم بگیرن
خدا جون مگه کجایی چی کار میکنی یا منو یادت رفته
من که همیشه بهت فکر میکنم پس تو چرا ولم میکنی 
چرا میزاری باهام این کارا رو کنن
من که دوسشون دارم
دلم لک زده برا یه دقیقه بودن باهاشون و دیدن لبخند هاشون
من که اولین باره عاشق شدم
خودش خواست پس چرا حالا این کارا رو میکنه
خودت میدونی خدا من زیر قسمم نمیزنم
ام حال و روزمو تو که دیدی
تو که دیدی اشک هامو
تو دیدی التماس هامو
خدا دیروز جوابمو ندادی
بی قراریمو دیدی
نمتونستم از کسی که دوسش دارم بد بگه
طاقت نیاوردم باید میفهمیدم که دروغ میگه
خدا حالا دیگه اون منو نمیبخشه
یعنی باید برا همیشه از دست بدمش
تو که منو میشناسی
میدونی نمیتونم
خدا یه کوچولو بهم نگاه کن
یه کوجولو کممکم کن
بزار بفهمم خدا منو دوست داری
به منم نگاه میکنی
میدونی تا زنده ام چشم انتظارش میمونم
چطوری میتونم اون قلب پر از مهرش رو ترک کنم
خدا کسی این اشک ها رو نتونسته در بیاره
اما الان خودم اشک میریزم میریزم تا بفهمی چقدر درمونده شدم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پیام رضایی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic