تبلیغات
عاشقانه - روزهای سخت
 
عاشقانه
جمعه 2 تیر 1391 :: نویسنده : پیام رضایی       
زیر این همه فشار همه خسته شدن .
خواهرم که بچش فوت کرده از ناحیه گردن و ستون فقرات آسیب بدی دیده و هنوز نزاشتن که مادرم یا پدرم ببیننش آخه خیلی بی قراری میکنه و بابا که ناراحتی قلبی داره و مامان هم که اصلا حالش خوب نیست.
سه هفته تموم شب ها تا صبح کنار تخت مامان بیدار موندم و روزها هم خونه رو تمیز میکردم و آشپزی میکردم و از مهمون ها پذیرایی.
خیلی خسته شده بودم اما خیلی خوشحال بودم که میتونم از یکی از فرشته های خدا مراقبت کنم .
خیلی روزهای زیبایی بود برام و سخت.
مامان داشت بهتر میشد و سینه اش هم بهتر.
کم کم داشت این روزهای تلخ تموم میشد و بیچاره خواهرم خیلی دلم واسش میسوخت خیلی مهربون بود من همیشه میگم و همه هم میگن مثل مامان میمونه خیلی مهربونه .
و حالا جگر گوشش رو از دست داده بود .
مامان هم حالا بهتر شده و روزی که ازش میترسیدم بالاخره رسید و خواهرم و مادرم با هم رو به رو شدن .
باورم نمیشد خواهرم خیلی شکسته بود و دامادمون هم همین طور.
انگار قرار نیست این غم و غصه از ما دست بر داره.
امروز خونه شلوغ شده بود و من کمی خیالم راحت که دور مامان شلوغه و رفتم تو اتاق انتهای خونه و خوابیدم.
وقتی بیدار شدم دیدم 20 ساعته که خوابیدم و مثل همیشه مامان کنار سرم نشسته بود و داشت بهم نگاه میکرد.
همیشه نگرانمه حتی اگر تو بدترین شرایط باشه یا هزار تا مهمون داشته باشه نمیدونم چطوری اما میدونه کجام .
یک ماهی گذشت و اوضاع اروم تر شد و مامانشون تا آخرتابستون شاهرود موندن و منم کنارشون.
بازم خدا رو شکر میکنم حتما حکمتی بود که تمام این اتفاقات افتاد .
دیگه باید کم کم با از خانواده جدا بشم و برم دنبال زندگیم باید برای کار به تهران برم و زندگیمو بسازم .
باید یاد بگیرم مرد بشم و روی پای خودم بایستم و با دست رنج خودم آینده خودمو بسازم .
خیلی سخته از مامان دل بکنم اما باید بردم و مامان هم که فهمیده کمی بی قراری میکنه اما میدونه من دست پرورده خودشم و دوست دارم برای آیندم زحمت بکشم و زندگیمو بسازم.
امروز روز جدایی و مامان فقط یه خواهش ازم کرد که هیچ وقت از تنهایی خودم تو تهران سو استفاده نکنم و پام نلغزه .
اینقدر دوسش دارم که میدونم به خاطر اون حتی زیبا ترین دخترا تهران هم بخوان که با هم باشیم اما این کارو نمیکنم چون حرمت دوست داشتن مامان رو با بودن با اونها عوض نمیکنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:12 ق.ظ
Asking questions are actually pleasant thing if you are not understanding anything
entirely, except this paragraph offers nice understanding yet.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:57 ب.ظ
Hi there to every one, since I am genuinely keen of reading this weblog's post to be updated on a regular basis.

It carries pleasant stuff.
شنبه 14 مرداد 1396 02:38 ق.ظ
Hi there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if
that would be okay. I'm absolutely enjoying your blog and look forward to new posts.
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:49 ق.ظ
Thank you a lot for sharing this with all of
us you actually recognize what you are talking approximately!
Bookmarked. Kindly also visit my web site =). We may have a link exchange agreement between us
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:02 ق.ظ
I read this paragraph completely on the topic of the comparison of most recent
and preceding technologies, it's amazing article.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:45 ق.ظ
Can I simply just say what a relief to uncover an individual who actually knows
what they're talking about on the net. You certainly understand how to bring a problem to light and make
it important. More people should check this out and understand this side of your story.
It's surprising you're not more popular given that
you most certainly possess the gift.
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:48 ق.ظ
It's perfect time to make some plans for the future and it is
time to be happy. I have read this put up and if I may I wish to recommend
you few attention-grabbing issues or tips. Perhaps you can write next articles regarding this article.
I wish to learn even more things approximately it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پیام رضایی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :